امروز: یکشنبه , ۲۸ آبان ۱۳۹۶

کلام رهبر

مقام معظم رهبری(مدظله العالی): يكي از خطرهاي جدائي دين از سياست همين است كه وقتي سياست از دين جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد، از معنويت جدا خواهد شد.

امام مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف: «تصرف کردن در مال ديگري بدون اجازه صاحبش جايز نيست.»
خانه

« این تحقیق دارای سه فرضیه زیر است:

... 2- مبانی قانون اساسی، هویت نظام سیاسی و تجربیات منفی تاریخی ایران با غرب محدودیتهای بسیاری در پذیرش وجوه فرهنگی و سیاسی جهانی شدن پیش روی جمهوری اسلامی ایران می گذارد. بهره برداری ایران از وجوه اقتصادی جهانی شدن بدون حل و فصل پارادوکسهای سیاسی و فرهنگی ایران و جهان امکان پذیر نخواهد بود.» (ص16)

(18)- باید از اصول اسلام نیز دست بکشیم، زیرا چنانکه بیان گردید برای پیشرفت کشور لازم است که در درون شبکه غرب و نظام سرمایه داری عمل کنیم در حالی که اسلام با آن مخالف است، به عبارت دیگر، اسلام مخالف نظام سرمایه داری و در نتیجه پیوستن به نظم اقتصادی جهانی است:

« نظم جهانی از منظر اقتصادی بر نظام سرمایه داری و سرمایه داری انحصاری پایه ریزی شده است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نظام اقتصادی اسلامی به عنوان راهنمای مدیریت اقتصادی کشور منظور شده است. هر چند لایه هایی از نظام سرمایه داری را می توان در اسلامی جستجو کرد، اما سرمایه داری به عنوان یک مکتب اقتصادی و با توجه به انگیزه ها، اهداف و افقهای نامحدود آن کاملا با تفکر اسلامی منطبق نیست. بنابراین، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک سیستم ویژه خود نمی توانست نظم اقتصادی جهانی را بپذیرد.» (ص102)

« سوال اصلی این تحقیق عبارت است از: آیا پدیده جهانی شدن با حاکمیت ملی جمهوری اسلامی ایران در تعارض است و یا اینکه زمینه های تعامل آن وجود دارد؟ مفروض پایه ای این تحقیق این است که تجربه ایران  با غرب در طی دو قرن گذشته عمده ترین مانع پیش روی تعامل ایران با جهانی شدن است. مفروض دوم تحقیق این است که تا زمانی که خواسته های اسلامی جمهوری اسلامی ایران از محیط بین المللی خود جنبه حداکثرگرایی داشته باشد، تعارض موجود همچنان ادامه پیدا خواهد کرد (ص16)

« واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد اسلامی رفتار کند و اسلام را راهنمای تصمیم گیریها و اقدامات خود قرار دهد، مسلم است که نمی تواند با جهانی که بر مبنای سرمایه داری، قدرت نظامی صرف و ائتلاف های صرفا مبتنی بر قدرت است، همکاری و مناسبات راهبردی برقرار کند. جهان براساس عدالت مدیریت نمی شود؛ چه عدالت از نوع سوسیالیستی آن و چه از نوع اخلاقی و دینی آن. (ص124) میزان و شاقول ارزیابیها و قضاوتها و ارتباطات، قدرت و پول است. بنابراین، اگر فرد و نهادی در اتخاذ تفکر و راهنمای اسلامی بخواهد حداکثرگرا باشد، به طور مسلم با این جهان مشکل پیدا خواهد کرد و به خصوص در تفکر شیعی که عدالت خواهی ملاک اصلی آن است، مشکلات به مراتب بیشتر خواهد بود.» (ص124-125)

(19)- همچنین برای پیشرفت کردن باید از اصول انقلاب دست بکشیم:

« اگر اقتصاد ایران به روی سرمایه گذاری خارجی باز شود و مشروط بر اینکه فضای عمرانی و ساختاری و اداری و تاسیساتی برای این سرمایه گذاری فراهم باشد طبیعی است که با گذشت زمان، حجیم شدن و موثر بودن این حضور خارجی ممکن است تقاضاها و شرایط خود را برای نظام سیاسی و به ویژه مقننه کشور مطرح کند. حداقل اثرگذاری چنین فرآیندی این است که جمهوری اسلامی باید با شرکای اقتصادی خارجی خود در تنظیم اولویتهای سیاسی کشور مشورت کرده و با نظر آنها امور مختلف را نظارت و مدیریت کند. ... هر اندازه که فضای اقتصادی باز شود و یا دامنه آن با هماهنگی شرکتها و دولتهای خارجی باشد، حوزه سیاست و سیاست گذاری کشور نیز باید در معرض تبادل نظر، مشارکت و چانه زنی با خارجیها قرار گیرد. مسلم است که منظور از خارجیها نیز بنگلادش، کنیا، یونان، سنگاپور و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکاست.(ص105) چنین روندی با اصول انقلابی از یک طرف و حتی اصول قانون اساسی در تضاد است.» (ص105-106)

(20)- حکومت جمهوری اسلامی ایران و اهداف آن مانع پیشرفت کشور است، چون با حضور خارجی ها و غربی ها در تعارض است؛ در واقع، جمهوری اسلامی با همه در جنگ است و لذا نمی تواند فضای داخلی اقتصادی خود را برای خارجی ها باز کند تا کشور به لحاظ اقتصادی پیشرفت کرده و توسعه یابد:

« شاید مشکلات اقتصادی ایران نیز سیاسی باشند. با توجه به گستره و حجم نگرانیهای امنیتی جمهوری اسلامی از محیط بین المللی و تا اندازه ای از محیط داخلی، بازکردن فضای اقتصادی کشور و سیر حتی تدریجی به طرف غیر دولتی شدن اقتصاد عواقب مهمی از نظر دولت و حکومت مرکزی خواهد داشت و امکان دارد خواسته ها، تقاضاها و اولویتهایی را جریانات غیر دولتی و شاید خارجیهای سهیم در اقتصاد ایران مطرح کنند که با جهت گیری و ماهیت نظام سیاسی تطابق نداشته باشد. ... حکومت جمهوری اسلامی ایران با محیط بین المللی خود در صلح نیست که بتواند فضای داخلی اقتصادی خود را آزاد بگذارد.» (ص104)

« فرآیندهای جهانی شدن با ماهیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران نیز در تناقض است.» (ص126)

« از آنجا که خواسته های جمهوری اسلامی با خواسته های محیط بین المللی در تضاد است، نه تنها در عرصه اقتصاد بلکه در تمامی عرصه ها غیر دولتی کردن فعالیتهای جامعه برخلاف منافع و اولویتهای سیاسی نظام جمهوری اسلامی است.» (ص105)

« هم اکنون سازمان تجارت جهانی 146 عضو دارد که بیش از 97 درصد تجارت جهانی را در اختیار دارند. به رغم درخواست ایران برای مذاکرات اولیه از سال 1357، مخالفتهای جدی به دلیل تمایلات سیاست خارجی و امنیتی ایران موجب تعویق این مذاکرات شده است. با الحاق به سازمان تجارت جهانی موانع تجارت خارجی ایران کاهش پیدا خواهد کرد. عضویت در سازمان تجارت جهانی، فضای رقابتی اقتصاد کشور را افزایش خواهد داد. علاوه براین، چنین عضویتی باعث تشدید خصوصی سازی، رقابتی کردن اقتصاد کشور، اصلاح نظام مالیاتی، حذف موانع غیر تعرفه ای و تبدیل آنها به تعرفه های گمرکی و همین طور راه اندازی شبکه اطلاع رسانی بازرگانی داخلی و خارجی خواهد شد. اما تحقق این اهداف نیازمند جهت گیریهای جدید سیاسی و سیاست خارجی در کشور است (ص114)

از سوی دیگر، وقتی کشور پیشرفت می کند که حاکمیت، میان گروه های مختلف در درون کشور، اجماع حاصل کند، در حالی که اگر چنین کاری را انجام دهد مشروعیت خود را از دست می دهد؛ به عبارت دیگر، حکومت جمهوری اسلامی مانند حکومت شاه نمی تواند این عامل پیشرفت کشور یعنی اجماع میان گروه های مختلف- را محقق سازد:

« سیستمهای سیاسی در ایران برای افزایش کار آمدی و مدیریت غیر تنش زا در جامعه باید گروهها و کانونهای دیگر قدرت را به کار می گرفتند و با آنها به اجماع می رسیدند. اما چنین اهتمامی باعث از بین رفتن مشروعیت سیاسی و فلسفه وجودی آنها می شد. چگونه نظام شاهنشاهی در دوره پهلوی دوم که با کودتا و نفوذ آمریکاییها به قدرت رسیده بود می توانست با مذهبیهای اصول گرا و بومی نگر و یا سوسیالیستهای طرفدار مسکو همکاری کرده و به اجماع نظر برسد؟ حتی در شرایط فعلی نیز چگونه می توان تصور کرد که جمهوری اسلامی ایران می توانست با حزب توده، جبهه ملی و یا طرفداران تجدد به معنای همکاری نزدیک به غرب، همسو شده و به اجماع در جهت گیری کشور برسد؟.» (ص71)

«حاکمیت ملی، حفظ تمامیت ارضی و هویت ملی در شرایطی حفظ می شد که ایران پیشرفت کند، حکومتی در کار باشد، رجال با یکدیگر اجماع داشته باشند و مسیر مشخصی در حرکت عمومی و ترقی کشور وجود داشته باشد.» (ص 78) (همچنین در مورد نقش اجماع در پیشرفت و توسعه نک:ص 61، 65، 66، 67، 69، 78 و 85.)

براساس تحلیل فوق، برای پیشرفت کشور باید مانع اصلی یعنی جمهوری اسلامی را از میان برداشت، به دیگر سخن، راه پیشرفت و رشد اقتصادی جامعه، گذر کردن از جمهوری اسلامی و اهداف اساسی آن است، در حقیقت، میان جمهوری اسلامی و اهدافش با پیشرفت کشور پارادوکس و تضاد وجود دارد.

(21)- نباید میان ابعاد سه گانه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب تفکیک کرد، یعنی نمی توان از توان صنعتی و اقتصادی غرب بهره برد، اما قواعد سیاسی و فرهنگی آنها را نپذیرفت. به عبارت دیگر، از مطالب قبل روشن شد که راه پیشرفت کشور، داخل شدن در شبکه اقتصادی غرب و پذیرش آن است، اما باید توجه داشت که نمی توان صرفا نظم اقتصادی کشورهای برتر جهان را پذیرفت ولی از پذیرش قواعد سیاسی و قواعد فرهنگی آنها امتناع کرد، در نتیجه، تفکیک میان ابعاد سه گانه مذکور ممکن نیست، و برای پیشرفت کشور باید همه ابعاد غرب را بپذیریم:

«ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهانی شدن از یکدیگر قابل تفکیک نیستند.» (ص127)

«... در تاریخ مبارزات سیاسی و در تعاریف فلسفی پس از انقلاب اسلامی در ایران، نگاه بسیاری از سیاستمداران و دولتمردان به غرب به واسطه عملکرد منفی غربیها در ایران، مبتنی بر اصل تفکیک پذیری بوده است. به عبارت دیگر، برای تضمین مصونیت و دوری جستن از آسیبهای سیاسی، سیاستمداران ایرانی سعی داشته اند مثلث جهانی شدن فوق را تجزیه و با هر زاویه آن مستقل برخورد کنند و روابط اقتصادی را از روابط فرهنگی و سیاسی آن جدا سازند. این در حالی است که تفکیک سازی اصول جهانی شدن از یکدیگر از یک طرف منجر به ناکارآمدی می شود و از طرف دیگر، در ایجاد ارتباط و گسترش روابط با کانونهای اصلی جهانی شدن اصطکاک به وجود می آورد و در نهایت بهره برداری از فرآیندهای جهانی شدن را محدود می کند.»(ص23)

« به لحاظ اقتصادی، ایران به تدریج از کشورهای جهان سوم فاصله گرفت و به شرکای سنتی غربی خود مانند ژاپن، غرب اروپا و آمریکای شمالی روی آورد. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی پیوسته آمادگی کار اقتصادی با همه کشورها حتی قدرتهای بزرگ را نیز داشته ولی در عرصه سیاسی، این آمادگی نبوده است. روابط خارجی اقتصادی از سیاست خارجی تفکیک شده است. شاید این فکر در میان رجال سیاسی حاکم بوده که خرید و انتقال فن آوری ضرورتا وابستگی سیاسی نمی آورد، در حالی که گسترش مناسبات سیاسی ممکن است شرایطی را به وجود آورد که باعث وابستگی و یا مشروط شدن گسترش آن به قبول مواردی باشد که به نوعی مشارکت سیاسی برای کشور به ارمغان آورد. جمهوری اسلامی ایران در روابط بین المللی خود اغلب اصل تفکیک پذیری ارتباطات را إعمال کرده و روابط سیاسی، فرهنگی، تجاری، نفتی و اقتصادی را از یکدیگر جدا کرده است.» (ص101)

«مسئولین جمهوری اسلامی برای آنکه بتوانند هویت سیاسی و دینی خود را حفظ کنند، حوزه های مختلف مملکت داری را از یکدیگر جدا کرده اند. به عنوان مثال، تا سال 1995، حدود 32 درصد نفت ایران را شرکت های آمریکایی خریداری کردند. (ص110-111) در شرایطی این تبادل نفتی صورت می گرفت که ایران و آمریکا در جنگ تمام عیار لفظی، سیاسی و تا حدودی امنیتی با یکدیگر قرار داشتند. در اوج اختلافات با غرب، جمهوری اسلامی ایران، مسائل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود را با غرب تفکیک کرده است. در صورتی که با تصویب قانون داماتو و تحریمهای بعدی، نگاه آمریکا به ایران یک نگاه یک پارچه شد و توان تفکیک را حداقل آمریکا از ایران گرفت.» (ص111)

(22)- امام خمینی ره و حضرت آیه الله خامنه ای -مقام معظم رهبری- و انسانهایی از این دست را از مدیریت کشور باید کنار بگذاریم تا کشور پیشرفت کرده و به رشد و توسعه برسد، چون این افراد، از یک طرف، انسانهای جهان دیده و بین الملل گرا نیستند، و از سوی دیگر، جزء اشراف، صاحبان صنایع، بانکداران، مالکین بزرگ و زمین داران نیستند، و از سوی سوم، اطلاعات و بینش گسترده لازم از مسائل جهان ندارند؛ در حالی که درجه اطلاعات و گستره مشاهدات آنها در مدیریت صحیح بسیار اثر گذار است؛ در واقع، هیچ یک از رجال اصلی انقلاب تجربه و مشاهدات جهانی نداشتند، و لذا نمی توانستند بین الملل گرا باشند، چنین افرادی قدرت مقایسه مسائل داخلی را با تحولات جهانی ندارند، بنابراین باید بدنبال افراد دیگری برای مدیریت کشور جهت پیشرفت باشیم، افرادی که نخبه سیاسی و بین الملل گرا باشند:

« اینکه جمهوری اسلامی ایران یک پدیده اقتصادی نبوده، نه تنها با خاستگاه ایدئولوژیک آن تطابق دارد بلکه با پایگاه طبقاتی رجال سیاسی و نخبگان سیاسی و ابزاری آن نیز سنخیت دارد.(ص107-108) رجال جمهوری اسلامی از بومی ترین و محلی ترین اقشار اجتماعی ایران بوده اند. اشراف، سرمایه داران، صاحبان صنایع، بانکداران، مالکین بزرگ و زمین داران جزء رجال سیاسی اوائل انقلاب اسلامی نبودند. به تعبیر متخصصین اقتصاد سیاسی، رجال ایران بین الملل گرا نبودند و به جز آیت الله بهشتی و تا اندازه ای آیت الله رفسنجانی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی، عموم رجال سیاسی پس از انقلاب ایران، اطلاعات و بینش گسترده ای از جهان و مسائل آن نداشتند. اگر فقط به زندگی دوره جوانی و میان سالی ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی بسنده کنیم، خواهیم دید که مشاهدات او در این سنین از ژاپن و نحوه قدرتمند شدن آن کشور چه نقش مهمی در شکل گیری افکار سیاسی و اقتصادی او و مدیریت سیاسی وی به عنوان نخست وزیر داشته است.

در ایرانی که همیشه دولتمردان نقش تعیین کننده داشته اند، درجه اطلاعات و گستره مشاهدات آنها می توانسته بسیار اثرگذار باشد.  نقش چوئن لای در اوج قدرت مائو در چین بسیار گویاست. چوئن لای که معمار تحول چین معرفی می شود، قبل از رسیدن به قدرت تجربه وسیعی از جهان پیدا کرد و مشاهدات جهانی او بسیار قابل توجه بود. رفتار، عملکرد، جهت گیری و ابتکار چوئن لای در تغییر جهت دادن چین به عصر جدید و مائو زدایی فکری و سیاسی حتی در زمان حیات مائو شاید پیچیده ترین و هنرمندانه ترین کار سیاسی قرن بیستم باشد. در واقع، دن شائو پینگ شاگرد و مجری نظریات و پیچیدگیهای چوئن لای بود. (ص108) به جز مرحوم دکتر بهشتی که هفت سال در آلمان زندگی کرده و به اروپا و آمریکا سفر کرده بود، هیچ یک از رجال اصلی انقلاب تجربه و مشاهدات جهانی نداشتند. بنابراین، نمی توان انتظار داشت که در اوج وقایع انقلابی و تفکرات انقلابی، رجال ایران می توانستند بین الملل گرا باشند. (ص108-109) به موازات این واقعیت مهم جامعه شناسی سیاسی در مورد رجال پس از انقلاب، طرح این نکته حائز اهمیت است که پیروزی انقلاب ایران نتیجه مبارزات سیاسی یک دوره یک و نیم قرنی بود که ماهیت کانونی آن ضدخارجی و ضدغربی تعریف می شد، طبعا نمی توان از مدیران انقلاب که با انگلستان، روسیه، آمریکا و حکومت تمام غربی شاه مبارزه کرده بودند انتظار داشت که بین الملل گرا باشند. ماهیت انقلاب 1357 ضدغربی و ضدخارجی و ضدحضور خارجی در ایران بود.» (ص109)

جای این پرسش وجود دارد که آیا انگلستان، روسیه و آمریکا بین الملل هستند؟ جالب است که در نظر نویسنده، اصل انقلاب اسلامی ایران ریشه اساسی مشکل است، چون راه دستیابی به توسعه و پیشرفت کشور حضور خارجی در ایران و رابطه با غرب است، در حالی که ماهیت انقلاب اسلامی ایران، ضد آن است، پس ماهیت انقلاب ضد پیشرفت و توسعه کشور است. لازمه این کلام آن است که تا این مشکل برطرف نشود ایران پیشرفت نخواهد کرد، بنابراین راه پیشرفت کشور از بین بردن انقلاب اسلامی ایران است.

(23)- افرادی که می توانند مدیریت کشور را بدست گرفته و کشور را به رشد و پیشرفت برسانند، افرادی هستند که صاحب سرمایه، تحصیلکرده، صاحب کارخانه، از طبقه اشراف، کسانی که مدتی در خارج زندگی می کردند، بین الملل گرا، آشنای به زبان خارجی و ... باشند نه از قشر بومی و ضعیف جامعه:

«ورود به جهانی شدن به نخبگان سیاسی بین الملل گرا نیازمند است.» (ص128)

«اهمیت طرح این موضوع از این زاویه است که ورود در فرآیند جهانی شدن، نیازمند نخبگان سیاسی بین الملل گراست.  پذیرفتن جهانی شدن یعنی نگاه بین المللی به مسائل داخلی. چنین رهیافتی نه تنها با سنتهای تاریخ معاصر ایران سازگاری ندارد، بلکه با ماهیت طبقاتی رجال پس از انقلاب که توان و قدرت و اقتدار و ماهیت خود را به شدت بومی تعریف می کنند در تضاد است. گروههایی که مدیران کشور را در دو دهه انقلاب تشکیل دادند نیز عموما از افراد بومی جامعه بودند که تجربه و مشاهده جهانی نداشته و نمی توانستند مسائل داخلی را با تحولات جهانی مقایسه کنند. طیف عظیمی از کسانی که مدیریت اقتصادی، بانکی، تجاری، صنعتی، اداری، دیپلماتیک و فرهنگی کشور را به عهده گرفتند، تنها پس از انقلاب و به طور عمده در سالهای پس از جنگ فرصت مشاهده جهان را پیدا کردند. (ص109) نتیجه اینکه نه تنها رجال اصلی کشور بلکه بدنه اداری و مدیریتی آن نیز تجربه جهانی نیافت و با سازوکار جهانی شدن که به شدت در دوره جمهوری اسلامی پیچیده تر شد، آشنایی پیدا نکرد.» (ص109-110)

« تحول جدی و پایدار در سه میدان متداخل زیر، آسیب پذیریهای جمهوری اسلامی را کم کرده و بهره برداری از امکانات و فرصتهای به خصوص اقتصادی جهانی شدن را میسر و تسهیل خواهد کرد: ...

ب- ایجاد ثبات سیاسی از طریق شایسته سالاری و اتکاء حاکمیت و قدرت ملی به طبقات تحصیل کرده، حرفه ای و صاحب سرمایه در کل جامعه و تقلیل پوپولیسم.»  (ص17)

در ابتدای کتاب تحت عنوان «تقدیم به سیاستمداران آینده ایرانی» -و به عبارت دیگر، سیاستمدار مطلوب - آورده است:

«تقدیم به سیاستمداران آینده ایرانی که ... برای هنر، موسیقی و شمع وقت می گذارند، ... ظرفیت روانی یک ربع نگاه کردن به یک گل را دارند، تسلط آنها به یک زبان زنده دنیا مانند فارسی آنهاست، سخن، رفتار و واکنشهای آنان با تعادل گره خورده است

(24)- برای پیشرفت کردن باید از ایدئولوژی انقلاب اسلامی نیز دست کشید، چون ایدئولوژی انقلاب اسلامی یک ایدئولوژی اسلامی است و به گونه ای است که با ایدئولوژی آمریکا، غرب، حکومتهای دست نشانده عرب، اسرائیل و گرایشهای کاپیتالیستی در تقابل است و داعیه دار نظم جدیدی است، در حالی که در نکات قبل بیان گردید که بدون همکاری با آمریکا نمی توان به رشد و توسعه دست یافت. درواقع، ماهیت انقلاب اسلامی ایران  ضد حضور و سلطه خارجی در ایران است، یعنی اصل انقلاب اسلامی ایران ریشه اساسی مشکل است چون راه توسعه و پیشرفت کشور حضور خارجیها در ایران و رابطه با غرب است در حالی که ماهیت انقلاب اسلامی ضد آن است، پس ماهیت انقلاب اسلامی ضد پیشرفت و توسعه کشور است. لازمه این کلام آن است که تا این مشکل برطرف نشود ایران پیشرفت نخواهد کرد، یعنی راه پیشرفت کشور از بین بردن انقلاب اسلامی ایران است:

« با توجه به اینکه مدیریت انقلاب اسلامی توسط جامعه روحانیت صورت پذیرفت، گرایشهای آن به طور طبیعی مذهبی و براساس اندیشه اسلامی شکل گرفت.» (ص93)

« ایدئولوژی انقلاب اسلامی به گونه ای بود که با آمریکا، غرب، حکومتهای دست نشانده عرب، اسرائیل و عموم دولتهایی که گرایشهای غربی و کاپیتالیستی داشتند تقابل پیدا کرد. جمهوری اسلامی ایران علاوه بر اینکه در پی ایجاد نظم جدیدی در ایران بود، به دنبال تغییر و تحول در دنیای اسلام، کشورهای در حال توسعه و کمک به کل جریانهای انقلابی جهان سومی نیز بود. با تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، این ویژگیهای رفتاری به صورت نهادینه و قانونی در سیاست خارجی کشور در آمد.» (ص95)

«... تسلط امنیتی و نظامی آمریکا بر کشورهای مسلمان وسیع تر شد و رژیم صدام به ایران حمله نظامی کرد. مجموعه غرب، حکومتهای عرب، اسرائیل و حتی به طور غیر مستقیم تری شوروی نسبت به انقلاب اسلامی، سیاستها و آرمانهای جمهوری اسلامی ایران موضع گرفته و در تضعیف و تخریب آن کوششهای فراوانی را آغاز کردند. در نتیجه، جمهوری اسلامی ایران از دو منبع اپوزیسیون ایرانی داخل و خارج از یک طرف و نیروهای عظیم در خارج وارد نزاع و جنگ گسترده ای شد. (ص95-96) افکار و اهداف جمهوری اسلامی بدین صورت نیروی تهاجمی قابل توجهی را در مقابل خود ایجاد کرد. تداوم این وضعیت پس از دو دهه باعث شده است که جمهوری اسلامی ایران همچنان یک پدیده امنیتی باقی بماند، تا این حد که تقابل جمهوری اسلامی با محیط بین المللی و اطراف خود در حالت نظامی امنیتی حفظ شده و به اختلافات سیاسی تقلیل نیابد. هر چند با گذشت زمان، روابط ایران با بسیاری از همسایگان تعدیل شد ولی مرکز ثقل تقابل فکری، ایدئولوژیک و سیاسی-امنیتی آن یعنی اسرائیل و موجودیت و سیاستهای آن همچنان باقی مانده است. نگرانی، تهدیدها و تقابل با مخالفان، وقت، انرژی و منابع قابل توجهی از جمهوری اسلامی را به خود اختصاص داده است.» (ص96)

«فضای سیاسی و امنیتی ذکر شده، فرصت لازم را برای توسعه اقتصادی همه جانبه به عنوان اولویت اول کشور به جمهوری اسلامی ایران نداد (ص102)

«در هر صورت، پذیرش جهانی شدن و عمل تدریجی به آن نیازمند یک نقطه عزیمت تعیین کننده راهبردی است، بدین صورت که جمهوری اسلامی ایران باید با نظم موجود جهانی به صلح رسیده و به صورتی پایدار، روش هم زیستی مسالمت آمیز با آن را اتخاذ کند. به عبارت دیگر، اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد ماهیت خود را در حد حداکثرگرا حفظ کند، طبیعی است که نمی تواند در فرآیندهای جهانی وارد شود (ص128)

«... جمهوری اسلامی در داخل خود تصمیم گرفت، تحت تاثیر قدرتهای بزرگ نبود و در راهروهای قدرت آن، خارجیها حضور نداشتند. شاید برای بسیاری از افراد که علیه استبداد و استثمار مبارزه کرده بودند، حفظ و تداوم این ویژگی خود اصالتی است که مهم تر از رشد و توسعه اقتصادی باشد. رجال جمهوری اسلامی هیچ گاه خود را در وضعیتی ندیده اند که بخواهند با صاحبان قدرت در جهان رو به رو شوند و به تشریک مساعی بپردازند و از این منظر رسالت انقلابی و ماهیت دینی خود را حفظ کرده اند.» (ص110)

«جمهوری اسلامی ایران هیچ گاه یک پدیده اقتصادی نبوده است، به طور روشنی در طول جنگ تحمیلی و ریاست جمهوری آقای خاتمی، یک پدیده سیاسی-امنیتی بود و دوره سازندگی آقای رفسنجانی نیز در کنار فعالیتهای سیاسی و امنیتی کشور حرکت کرد و در دوره دوم ریاست جمهوری ایشان، بسیاری از مسائل اقتصادی تحت الشعاع مسائل سیاست داخلی و امنیت بین المللی قرار گرفت و با تحریمهای وسیع آمریکا رو به رو شد.» (ص107)

 (25)- ایران نباید اولا: به دنبال استقلال باشد، چون استقلال خواهی با پیشرفت و رشد کشور در تعارض است، بنابراین، نه بدنبال استقلال اقتصادی باشد:

« در فرآیندهای جهانی شدن، اصل بر اقتصاد است و بسیاری از تصمیم گیریها در مسائل اقتصادی متمرکز است و نکته مهم تر دوم اینکه اگر کشور میان پایه و در حال توسعه ای تصمیم گرفت در این فرآیند وارد شود باید به دنبال استقلال اقتصادی نباشد، بلکه اقتصاد خود را در معرض تار و پود اقتصاد جهانی به خصوص غرب قرار دهد.» (ص106)

و نه بدنبال استقلال سیاسی، زیرا مستقل شدن با پیشرفت و رشد کشور در تعارض است.

ثانیا: همچنین نباید بدنبال عدالت در بیرون از مرزهای خودش باشد چون این امر نیز با پیشرفت و توسعه ایران در تعارض است:

« جمهوری اسلامی با یک پارادوکس مهم رو به روست، از یک طرف می خواهد رشد و پیشرفت کند و از طرف دیگر در پی حفظ استقلال سیاسی و همین طور عدالت در بیرون از مرزهای کشور است. در واقع، ریشه پارادوکس در نوع نگاه به خود و نظام بین المللی است.» (ص111)

«جمهوری اسلامی ایران برای پیشرفت باید پارادوکس خود را با غرب حل کند.» (ص127)

« ماهیت نظام جمهوری اسلامی و مسائل تاریخی که بر ذهن ناخودآگاه رجال آن سایه افکنده و به حاکمیت ملی و مشارکت ناپذیری با محیط بین الملل انجامیده، به گونه ای می خواهد عمل کند که از طرفی یک حکومت عادی باشد و با حالت طبیعی و تعاملی با جهان مراوده داشته باشد، و از طرف دیگر، هم زمان با مراکز قدرت و صاحب زور و امکانات مبارزه کند، و در بیرون از مرزهای خود در پی عدالت باشد.» (ص112)

لازمه این کلام آن است که اولا: جمهوری اسلامی ایران باید شعار اصلی خود که برای آن انقلاب کرده است، یعنی استقلال را نادیده بگیرد، به طوری که نه بدنبال استقلال سیاسی باشد و نه استقلال اقتصادی و نیز نه استقلال فرهنگی چون به قول نویسنده سه امر فرهنگ، اقتصاد و سیاست قابل تفکیک نیستند-، بلکه همان نوع حکومتی که شاه پهلوی إعمال می کرده و تحت فرمان آمریکا و کشورهای استکباری بوده است، و نیز شیوه کشورهای عربی دست نشانده غرب که هیچگونه استقلالی ندارند، بهترین شیوه بوده و عامل پیشرفت خواهد بود، ثانیا: نباید بدنبال عدالت در بیرون از مرزهای خودمان باشیم، یعنی اگر آمریکا و اسرائیل هر گونه زورگویی نسبت به انسانهای مظلوم دارند، نسبت به ظلم آنها نباید مقابله کرد و اصلا سخنی گفت، قضایای فلسطین، لبنان، سوریه و عراق و ... به ما هیچ ارتباطی ندارد. بنابراین، تنها راه پیشرفت کشور، ارتباط با آمریکا و پذیرش سلطه آن است، علاوه بر این، نباید در صدد استقلال خود باشیم بلکه باید در شبکه غرب وارد شویم، و ضمن پذیرش سیطره آمریکا، از اهداف انقلاب چشم پوشی کنیم، زورگوئیهای آمریکا و ظلم های اسرائیل و ... به مردم فلسطین، سوریه، عراق و ... به ما هیچ ارتباطی ندارد و اگر بخواهیم به فکر مبارزه با ظلم و بی عدالتی در دنیا باشیم، پیشرفت نخواهیم کرد

در واقع: « هر اندازه که با قدرتهای بزرگ، مشکل سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد، روابط اقتصادی نیز تحت الشعاع قرار می گیرد و بهره برداری محدود خواهد بود (ص 107)

« اولویت داشتن مبارزه با قدرتهای بزرگ، براندازی حکومتهای وابسته در خاورمیانه، آزادی فلسطین، حمایت از شیعیان و مبارزه با مخالفین داخلی، رشد و توسعه اقتصادی را در حد رفع نیازهای عمومی از طریق فروش نفت تقلیل داده است (ص113)

 سوال این است که آیا این سخن غیر از تئوریزه کردن سلطه بیگانه مانند آمریکا در کشور عزیز ایران است؟

بدیهی است که دیدگاه مشاور رئیس جمهور با اساس آموزه های اسلام و نیز قانون اساسی- اصلی که می گوید که ما مسئول کمک به مظلومین جهان هستیمدر تعارض کامل است.

(26)- ایران باید سلطه غرب را بپذیرد در غیر این صورت، موجب اختلال در همه ابعاد جامعه ایران مانند اقتصاد و فرهنگ و ... خواهد بود، به دیگر سخن، توسعه و پیشرفت در اقتصاد و فرهنگ و ابعاد دیگر، با پذیرش سلطه غرب امکان پذیر بوده و آشتی ناپذیری با سلطه غرب موجب اختلال در اقتصاد و ابعاد دیگر جامعه است:

« بحرانی بودن حوزه سیاست در ایران که ناشی از آشتی ناپذیری امواج فکری و واکنشهای فلسفی به تسلط غرب در جهان بوده، حوزه های اقتصاد، هنر، مدیریت، علم، فرهنگ و رشد عمومی را در مجموع مختل کرده است (ص71-72)

متاسفانه نویسنده محترم تاکید می کند که اگر ایران بخواهد پیشرفت کند هیچگاه نباید به ساختار استکباری و فزون خواهی غرب اعتراض و حتی آن را مورد سوال قرار دهد، و جالب توجه تر اینکه تقابل و اعتراض فلسفی نیز به آنها نباید انجام شود، و در یک کلمه، راه پیشرفت ایران تعامل با غرب است نه تقابل:

« از آنجا که ایران این آمادگی فکری و اداری را ندارد که در تصمیم گیریهای سیاسی با غرب شریک شود و یا همسو با آن عمل کند، طبعا به لحاظ اقتصادی نیز دچار تحریم شده و یا حداقل دسترسی به منابع و امکانات غربی نخواهد داشت. (ص111-112) پارادوکس تقابل-تعامل با محیط بین المللی، سیاست گذاریهای مختلفی را در پی خواهد داشت و بر مسائل اجتماعی، فرهنگی، هنری، آموزشی و اقتصادی اثرات مستقیمی برجای خواهد نهاد.

جمهوری اسلامی می خواهد خصوصی سازی اقتصادی کند که به تعامل و هماهنگی و سازگاری با بانکهای خصوصی و شرکتهای چند ملیتی و سرمایه فن آوری آنها نیاز دارد و در عین حال می خواهد با سیاست خارجی دولتهایی که این شرکتها از آنها برخاسته اند تعارض داشته باشد. به عبارت دیگر، هم می خواهد از امکانات موجود جهانی بهره برداری کند و هم سیاست خارجی ایدئولوژیک داشته باشد و نظم موجود جهان و ساختار غربی-استکباری آن را زیر سوال ببرد. جمهوری اسلامی می خواهد هم عضو گات و سازمان تجارت جهانی شود که قاعده سازان روابط اقتصادی جهان هستند و تحت الشعاع منافع غرب و به خصوص هفت کشور صنعتی هستند و در عین حال با همان هفت کشور صنعتی در تعارضات سیاسی و فلسفی، حالت تقابلی داشته باشد(ص112)

«مشکل از آنجا آغاز می شود که تحقق قدرت و توسعه یافتگی محتاج ابزاری است که نزد ایران نیست. طرز تفکر رایج در جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب، قدرت اقتصادی و فن آورانه غرب را نفی نکرده است، بلکه مقاصد سیاسی و مبانی فلسفی و فزون خواهی آن را نفی می کند. پاسخ غرب در مقابل جمهوری اسلامی ایران این بوده که غرب یک سیستم یک پارچه است و ایران نمی تواند با بخشی از آن ارتباط برقرار کند و با بخشی دیگر مبارزه سیاسی و اعتقادی داشته باشد.» (ص111)

 (27)- تاکید بر الگوگیری از برخی کشورها به ویژه ژاپن و مالزی. در مورد ژاپن، تاکید می کند که با مدیریت و الگوگیری از آمریکا و غرب، توانسته است پیشرفت کند، برای نمونه، می گوید: «...  برخلاف ژاپن که کانون انرژی تحول و بهره گیری از غرب از ناحیه خود حکومت و با فشار و گاه اجبار کل جامعه را در برگرفت و به صنعتی شدن آن در قرن بیستم انجامید.»(ص66)

نیز آورده است:

«در کنار تلقی نادرست از تجدد و ویژگیهای تمدن غرب، دولتمردان عهد قاجار و پهلوی در پی استقلال خواهی و هویت ایرانی بودند. چه در دوره قاجاریه و چه در دوره پهلوی، این اصل تشخیص داده نشد که مبنای استقلال، قوت داخلی است. قوت داخلی نیز در نهادسازی، آگاه کردن مردم، استبدادزدایی، گردش معقول قدرت، افزایش بنیانهای اقتصادی، علم گرایی، بهره برداری از فن آوریهای جدید و پیچیده خلاصه می شود. عموم این ابتکارات و اقدامات را ژاپنیها در نیم قرن اول قرن بیستم انجام دادند و به رغم فقدان منابع طبیعی، جمعیت فراوان و سرزمین کوچک به درون مایه ای توانمند و قابل اتکاء دست یافتند.» (ص 77) ، همچنین نک: ص49، 56، 57، 58، 60، 61، 65 سه بار، ص66 دوبار، ص69، 70، 76، 77، 83، 108، 115، و 116.

در مورد پیشرفته بودن مالزی نیز تاکیدهای زیادی شده است، از جمله نک: ص50، 99، 103، 106، 107، 108 و 115.

نتیجه

دیدگاه آقای دکتر محمود سریع القلم مشاور آقای حجه الاسلام روحانی رئیس جمهور- را می توان در دو بخش «عوامل پیشرفت کشور» و «موانع پیشرفت کشور» به صورت خلاصه زیر بیان کرد:

(الف- عوامل پیشرفت ایران)

 عوامل پیشرفت ایران عبارتند از:

1- ملحق شدن در فرآیند جهانی شدن و نظم نوین طراحی شده از سوی آمریکا، آلمان و فرانسه،

2- خصوصی سازی اقتصاد،

3- وارد کردن و دخالت دادن شرکت های خارجی غربی در ایران،

4- همکاری با قدرتها به ویژه آمریکا،

5- دخالت کردن غربی ها در سیاست گذاری کشور ایران در ابعاد گوناگون اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و نیز دخالت دادن آنها در قوه مقننه،

6- کار کردن در درون شبکه غرب و پذیرش فرهنگ، سیاست و اقتصاد آمریکا، آلمان و فرانسه،

7- مدیریت کشور باید در دست افرادی باشد که از طبقه اشراف، صاحبان کارخانه، صاحبان سرمایه، دارای سابقه زندگی در غرب بوده و واجد اطلاعات وسیع جهانی و بین الملل گرا باشند.

(ب- موانع پیشرفت ایران)

1- مکتب اسلام به ویژه اندیشه های شیعی،

2- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،

3- اصول انقلاب اسلامی،

4- ماهیت، اهداف و آرمانهای جمهوری اسلامی،

5- عدالت طلبی جمهوری اسلامی ایران در بیرون مرزها،

6- استقلال طلبی اقتصادی و سیاسی،

7- مقابله با سیاست های کشورهای استکباری به ویژه آمریکا،

8- انتقاد و مورد سوال قرار دادن مبانی فلسفی غرب،

9- تفکیک میان اقتصاد غرب با فرهنگ و سیاست غرب به ویژه آمریکا،

10- مدیریت افرادی از اقشار پایین جامعه مانند امام خمینی ره و مقام معظم رهبری.

با روشن شدن موانع پیشرفت کشور ایران، بدست می آید که تا موانع از بین نروند، کشور ایران به توسعه یافتگی و پیشرفت نخواهد رسید.

قضاوت نسبت به دیدگاه مشاور رئیس جمهور آقای روحانی، با خوانند گان عزیز ولایی، دینی و انقلابی ملت ایران.

در انتها می توان سوالاتی را از آقای رئیس جمهور پرسید که: آیا شما از دیدگاه آقای سریع القلم اطلاع داشته اید؟ یا بدون اطلاع ایشان را مشاور خود قرار داده اید؟ آیا بدون اطلاع از محتوای دیدگاه آقای مشاور، بر کتاب او پیشگفتار و مقدمه زده اید؟ (می دانیم که کتاب مذکور با پیشگفتار آقای روحانی چاپ شده است)؟ آیا از دیدگاه ایشان در تصمیم گیری و سیاست گذاریها بهره می برید؟            -----------انتهای مطالب-----------

 

 

دیدگاه ها

ارسال کردن دیدگاه جدید

پرسش امنیتی
این سئوال امنیتی جهت جلوگیری از تکمیل فرم توسط نرم افزارها می باشد.
Image CAPTCHA
حروف نمایش داده شده در تصویر فوق را تایپ نمایید.